(Ten+days+in+the+service+of+Viriya)

[پارت+اول_1]
از+زبان+کوانتا:


درماشین ومحکم بستم و چمدون قهوه‌ای رنگم+و+گذاشتم+روی+پاهام.به+نشونه‌ی+خداحافظی+دستی+تکون+دادم+و+با+لبخندی+سرد+خونه+رو+ترک+کردم.چاره‌ای+جز+این+نداشتم+اگه+هم+داشتم+گزینه‌ای+جز+مرگ+نبود!
The+next+day:
بعد+از+گذشت+چند+روز+بلخره+من+در+شهر+بانکوک+هستم.کاغذی+که+آدرس+را+در+آن+نوشته+بودم+را+در+دست+گرفتم+و+شروع+کردم+به+راه+رفتن.کاخ+بزرگ+بانکوک،میشود+گفت+نصف+جمعیت+در+این+عمارت+کار+میکنند.اگر+هم+از+دور+به+این+عمارت+نگاهی+بیندازید+بیشتر+جمعیت+این+قصرا+کارکنان+و+خدمتگذاران+تشکیل+داده+اند.وارد+حیاط+شدم.عمارت+عظیمی+بود.جمعیتش+هم+همینطور.خانمی+قد+کوتاه+و+درشت+با+پوستی+قهوه‌ای+رنگ+به+سمتم+آمد+و+با+لبخندی+ملیح+گفت
_حدس+میزنم+شما+خانم+کوانتا+باشید،همراهم+بیایید!
همانطور+که+گفت+به+دنبالش+راه+افتادم،تمام+زمانی+را+که+داشت+مرا+با+محیط+عمارت+آشنا+میکرد+محو+زیبایی+و+عظمت+این+کاخ+بزرگ+شده+بودم.
و+در+آخر+هم+ته+راهرویی+به+یک+اتاق+رسیدیم+که+بیشتر+شباهتش+به+یک+انباری+بود.
_این+اتاق+برای+شماست،پس+از+عوض+کردن+لباس+به+طبقه+چهارم+بیایید+تا+راهنماییتان+کنم.

اتاقی+با+تار+های+عنکبوت+و+پنجره‌ای+همانند+زندان.آینه‌ای+گوشه‌‌ی+اتاق+توجهم+را+به+خود+جلب+کرد.


#فن‌فیک#هنتای#یائویی#گی#لزبین#رمان‌عاشقانه#فیکشن#انیمه#بی‌تی‌اس#کره‌ی‌جنوبی#داستان#ده‌روز‌در‌خدمت‌ویریا#فیک#رمان#بلک‌پینگ#رمان‌غمگین#رمان‌ترسناک#وحشتناک#دارک‌مود#دارک#وی#تهیونگ#جئون#عاشقانه#وحشی#مانهوا#انیمه
دیدگاه ها (۰)

(The+next+day)

بعد از گذشت چند ماه به سختی زندگی در اینجا عادت کرده بودم.دس...

خلاصه(ده+روز+در+خدمت+ویریا)

پارت : ۱۲رزی : طبق گفته های پیام خطر ، اولین کار اونها چیز ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط